ما سه شنبه امتحانی داریم اساس..که تازه بعد کلی زور زدن یک دور خواندیمش.و الان
هیچچی یادمان نیست! یعنی این که باید nدور دیگر بشینیم بخوانیم و قورتش بدهیم و
اینا...متخصص شدن آسون نیست همچی، بعله!
دیگه این که ما کنسرت آریان رفتیم و جاییییییییییییییییییییییی همه ملت خالی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی کیف کردیم.خیلی خوش گذشت.آن قدر جیغ ویغ کردیم که همش الان
داریم سرفه می کنیم! بگذریم که آبرو حیثیتی که در این مدت جلوی بروبچز دانشگاه برای
خودمان دست و پا کرده بودیم دود شد و رفت! بس که قر دادیم و جفنگ بازی درآوردیم
خب! دوستان جدیدمان (!!!!!!!!) کفشان برید چون فکر تا دیشب فکر می کردند ما یک عدد
خانوم دکتر متین و مودب می باشیم اساس! خلاصه ملت آن روی مارا دیدند کلی.
و خبر دیگر این که ما یه بنده خدایی را دوست می داریم و اینا..رویمان به دیوار الان سرخ
و سفید شدیم...یه کمی یه نموره کلی دل بسته شدیم.البته هنوز قضیه در حد نخ دادن و نخ
گرفتن و هی ایستادن و همدیگه رو نگاه کردن می باشد!! حدس می زنیم ایشان هم از ما
خوششان می آد بسی،یعنی از شواهد و قرائن و نگاهها و اینا پیداست..ولی خب نمی دانیم
چرا نمی آد جلو پیشنهادی چیزی بدهد.امان ازین پسرها..هی می ایستند آدم رو نگاه می
کنند ولی یک کار درست حسابی نمکی کنند که! ما هم که صبر و حوصله مان قد بز ام کلثوم
می باشد!! خسته شدیم خب.دوست داریم partner داشته باشیم بعد 3 سال تنها بودن.
نمی فهمیم یارو قصدی اصلاً دارد ندارد؟ دل دل می کند انگاری.......
کاش ما پسر بودیم.دختر بودن سخت می باشد بسی...اگه از کسی خوشمان آمد مجبوریم
متین و سنگین هی همش کلی صبر کنیم تا شاید طرف حالیش شود و بیاید جلو.نمی توانیم
که بریم بگیم سلام مستر ما از شما خوشمان می آید توروخدا بیا باما آشنا شو و اینا.ما کلی
دختر خوبی هستیم و مطمئنیم طرف می تواند کلی عاشق ما شود مرگ خودمان!!! کاشکی
ما پسر بودیم و انتخاب می کردیم.جای این که بشینیم تا انتخاب شویم..
پ.ن: به کسی نگید..ولی یه جورایی ما fall in love داریم می شیم....
