مهم ترین اتفاقات زندگی مان را در این مدت به عرضتان می
رسانیم:
۱) برادره آمدخانه....البته مجبور شد بیاد..چون آنقدر گند زد که
صاحبخونه اش جوابش کرد..الان با مشورت روانشناسایی که
مادرم میره،وتحت نظر کلاسهای بهبودی خانواده های معتادان
(نارانان)باهاش رفتار می کنیم...چند روزمصرف نداشت ولی دوباره
شروع کرده.تا خودش تصمیمنگیره کاری از دست مکسی برنمیاد
به جز دعا...
۲)طرحم سه روز اول هفته تویه منطقه کوهستانی و بسیار
سرده..حتی تابستونا ییلاقه.جاده اش خیلی خطرناکه.برف و
یخ..و چند تا پیچ۱۸۰درجه!!دیروز مینی بوس سرویس سر پیچ
همچیسر خورد که داشتیم رسما میرفتیم ته دره!!
ما جونمون روکف دستمون میگیریم وروزی دوبار این مسیررو
میریم ومی اییم.پانسیون برای اقامت نداره..ضمن این که
۲۴۰هزار تومان ناقابلحقوق من حقیردندان پزشکه(حقوق مسوول
پذیرش که استخدامه۳۰۰هزار تومنه!!)والبته ماهی۴۰-۵۰
هزار تومنش هزینه کرایه ماشین می شه!
البته سه روز دوم هفته خوشبختانه جای نزدیک وخوبی میرم.
۳)جو خونه نامساعد بود.با اومدن برادرم و مشکلاتش تنش زیاد
داشتیم.گاز هم قطع میشد...طرحم که خیلی بد جایی افتاد..
چاقی آزارم می داد..همه چیزدست به دست هم داد وداشتم باز
به هم می ریختم..
تصمیم گرفتم امسال امتحان دستیاری شرکت نکنم.نمی شد درس
خوندوجز اعصاب خوردی چیزی عایدم نمی شد...الان خوشبختانه
حالم خوبه..کم کم درس هم می خونم تا سرد نشم.به نظرم
سلامت روح و روان آدم از هر چیزی با ارزش تره.جان مادرت نیا
بگواشتباهه امتحان بده..فرصتی نمونده میدونم نمیرسم..تازه
بابام روزی ۳ بار می گه !!
..اما من تصمیم خودم رو گرفتم..و راضی هستم.
۴) مامانم امروز رفت تهران برای "آنژیوگرافی". اسکش نشون داد
که یک رگ قبلش بسته است.دعا کنید کارش به جراحی نکشه.
خیلی کم طاقته...
۵)من بالاخره ۵ کیلوگرم لاغر شدم...تا عید میشم عین قبلم..
خوش تیپ می کنم
خدارو شکر.