ما دیروز بالاخره احساس کردیم خودمان هستیم نه یکی دیگر!
ما شیزو فرنی نیستیم.ما فقط خیلی توسری خورده ایم این
سالها..ما اخیرا خیلی یاد گرفته ایم خفه خون بگیریم.یاد گرفته
ایم خودمان را داخل آدم حساب نکنیم! یاد گرفته ایم وقتی جایی
کار می کنیم در مقابل چرندیات sh*etملت سکوت نماییم..یعنی
سکوت که نه،کله مان را عین آقا بزی تکان بدهیم و تایید فرماییم.
ضمنا لبخند موقع تایید هم یادمان نرود!
ما یاد گرفته ایم اگر نظافتچی مرکز بهداشت که سیکل
+جان*بازی دارد و استخدام می باشد و حقوقش از ما دکتر آبکی
بیشتر می باشد،به ما در مورد استریل کردن وسایلمان راهکار
می دهد،هیهیچی نگوییم که عمو!! الاغ!! ما اینها را باید یاد تو
الدنگ بدهیم کهبعد ۱۰ سال بلد نمی باشی اتوکلاو روشن
نمایی!
ما یاد گرفته ایم روی میزمان را خودمان با دستمال گردگیری
نماییمو خدمتگزار و نوکر مردم باشیم چون وظیفه ما می
باشد!
ما یاد گرفته ایم که هر وقت با چار نفر هم فکر خودمان می
حرفیمیک گاگولی پرید وسط و به مان مبانی اخلاق اس*لامی
(البته ورژن تعصبی سلیقه ای فردی زورکی اش را) یاد داد
گوش دهیم...و باز بزی و کله و لبخند و اینا و این حرفها...
ما یاد گرفته ایم نظر ندهیم..ما یاد گرفتیم اصلا نظر نداشته
باشیم!
ما یاد گرفتیم مانتوی مشکی بپوشیم و موهایمان اگر مش باشد
انگار زن*ا نموده ایم! ما کلی پول رژ لب می دهیم که رنگ لب مان
باشد!!!
ولی ما طاقتمان دیروز طاق (یا تاق؟؟؟) شد!! ما شال سبز زیبایمان را
سر نمودیم...ما سایه سبز جلف زدیم! ما کنار ابرویمان ستاره سبز
کشیدیم! ما رفتیم داد زدیم دست زدیم کلی فساد(!!!!!!!) کردیم
خندیدیم گناه کبیره نمودیم جهنمی شدیم رفت!!!!
ما خوشحالیم..ما حس کردیم خودمان هستیم نه این که
pretending to be a nice sheep!!
مهم نیست چقده آقای سبز راست بگوید یا خوب باشد.مهم این
است که از بعضی ها راست تر و بهتر می باشد
مهم این است که جرات ما کمی زیادتر می باشد..
پ.ن: نظافتچی مرکز بهداشت هم اکنون دارد ۳ تا درس معارف ۱و۲
و۳ را امتحان می دهد تا بهش دیپلم بدهند.
پ.پ.ن: ما در شهر خودمان می توانیم مانتو رنگی بپوشیم و
اینا..ولی در سالهای دانشجویی مان در شهر.. خوب آدممان کرده
اند..هنوز عوارضش باقی می باشد.هم در روزهایمان و هم در
کابوسهایمان.