تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
روان شناسی زنگ موبایل
 

ما الان در تهران می باشیم...خیلی دوست می داریم موقعیت را چون حقوق دوماهمان را آورده ایم

 خرج رخت و لباسمان کنیم!! کلی خوش می گذرد!

ما در اتوبوس که از شمال میامدیم به نکته جالبی پی بردیم|!! خیلی وقتها می شود شخصیت کلی ادمها

 را از روی زنگ موبایلشان حدس زد!! امروز از همه مدل اهنگی مستفیض شدیم( ما الان داریم

به دیکته مان که کلی خوب است می بالیم و احساس باسواد بودن بهمان دست داده است شدید! )

یکی اهنگ موبش بندری بود، یکی دیگر اهنگ قدیمی مرجان( ای که به شبها صبح سفیدی بی تو

 کویری بی شامم.......) یه دختره سوسول ازین خارجکیا گذاشته بود، و برادر فوفولش هم متال-رپ!

 یکی نوحه ایمه اطهار داشت!(ما نفهمیدیم محرم تمام شد یا نه؟؟) یه دختره ترشیده سبیلو هم اهنگش

قهقهه خنده کودکی بود نازنازی..حدس زدیم خیلی در کف شوهر و بچه داری می سوزد...خلاصه

 تفریحی کردیم با این جماعت..

 

اسمون مهتابی
 

*شب بود..ماه پشت ابر بود.....امین و اکرم به اسمان نگاه می کردند.انها ماه و

ستاره ها را نمی دیدند.بار امد ..باد ابرها را برد...........

{چند تا ازدرسهای دبستان رو یادته؟ چقدر ازشون خاطره داری؟؟}

**اسمون خونه ما هم یه خورده مهتابی شده.داداشم پریشب با من حرف زد...

گریه کرد...بغلش کردم و بش گفتم: من از همه دنیا بیشتر دوستت دارم..من حاضرم

جونم رو برات بدم تا تو خوب بشی...دیشب هم با دوستش اومدن با بابا مامان صحبت

کردن..گفت که پشیمونه و اعتراف کرد که اشتباه زیاد کرده و می خواد مواد رو بزاره

 کنار.تصمیمش جدیه و از خونواده می خواد ساپورتش کنن...به بابام گفت با پچ پچ ها

 و چشم غره هاش و عصبانی بودن همیشگی اون بیشتر عصبی می شه و بهونه

دستش میاد برای مصرف..بابا هم حرفهاش رو زد و اقرار کرد یه جاهایی رو اشتباه

 برخورد کرده.

الان اوضاع خیلی بهتره.از پریشب تو ترکه و ما هم همه هواش رو داریم تا عصبی

 بودنش رو تحمل کنیم....البته می دونیم که احتمال لغزشش خیلی زیاده..حدود

۹۵درصد ممکنه دوباره مصرف کنه..ولی مهم اینمه که یک قدم بزرگ برداشته..

.فهمیده اشتباه کرده..تونسته بشینه و حرف دلش رو بزنه..خدایا نمی دونم

 چطور شد که این قدر درهای لطفت رو به روی خونه ما باز کردی...ازت ممنونم.

پ.ن: فقط براش دعا کنین..خواهش می کنم هرکی می خونه براش دعا کنه...

 

معشوقه گری؟؟
 

می گفتند (هنوز هم با اصرار می گویند!) زن حوب باید به وقتش برای طرف مقابلش مادری

کند و به وقتش معشوقه گری...

ما همیشه در فلسفه فکری خودمان می اندیشیدیم که باید در مقابل بقیه مردان روزگار

(=همه بجز طرف مقابلمان) نجیب و متین باشیم..ولی برای ان یکی (همان طرف مقابلمان)

چنان باشیم که مردک دلش هیچکی دیگه رو نخواد!

اما...مردان فکر می کنند دختری اگر با یک مرد باشد،حتما می تواند با تمام مردهاهمان

 باشد!! این گونه بود که ما اخیرا به "لاشی" بودن هم متهم شدیم... ان هم ماکه همیشه

بخاطر محل ندادن به مردهای دور و برمان (که اهداف پلید سواستفاده در سر می

پروراندند!)کلی ضربه خوردیم و حرف شنیدیم و....

پ.ن: بعضی حرفها زخم می زنند...بعضی زخمها هرگز هرگز هرگز خوب نمی شوند...

 

 

بیکاری با سس عذاب وجدان
 

ما الان از سر کار امدیم..ما خسته می باشیم بس که کار نکردیم!!

 ما هرجا می رویم وسایل و لوازم ندارند...نمی فهمیم چه اصراری دارند

 که ما را صبح زود بکشانند انجا تا پشت میز بشینیم و مریضها را با وعده

 سر خرمن دک بنماییم؟

 ما کلا با همه ادم ها متفاوت می باشیم.( مادرمان می گویذ ما کلا ادم

نمی باشیم!!)ما دوست نداریم دودره بازی کنیم..مابجای خوشحال بودن

از بیکاری و مفتخوری خود در سر کارمان، دلمان برای مریض هایی که

دندانشان درد می کند همش همش می سوزد چون وسیله در  درمانگاه

نداریم تا دندانشان را تعمیر بنماییم!!..ما احساس می کنیم پتروس فداکار

 هستیم!!ما کلا الاغ می باشیم

راستی مادرمان هیچ چی شان نبود..البته فشار خونشان بالا هست

ولی اسکن اشتباه نشان داده بود و رگ قلبشان به شکر خدا باز باز بود

، ان هم بدون ترافیک!!

غرض گویا فقط چاپیدن یک ملیون وخرده ای تومان از جیبهای پرسخاوت

پدرجانمان بود!خدایا چوبکاری فرمودی مارا!! ما دربست نوکرت هستیم!

پ.ن : ما به توفیق اجباری کلی صبحها از سر بیکاری درس می خوانیم!!

پ.ن۲: ما دختر دایی مان دارد عروس می شود..باید زودتر سبک شویم!!

 

 

وقایع اتفاقیه
 

مهم ترین اتفاقات زندگی مان را در این مدت به عرضتان می

 رسانیم:

۱) برادره آمدخانه....البته مجبور شد بیاد..چون آنقدر گند زد که

صاحبخونه اش جوابش کرد..الان با مشورت روانشناسایی که

مادرم میره،وتحت نظر کلاسهای بهبودی خانواده های معتادان

(نارانان)باهاش رفتار می کنیم...چند روزمصرف نداشت ولی دوباره

شروع کرده.تا خودش تصمیمنگیره کاری از دست مکسی برنمیاد

به جز دعا...

۲)طرحم سه روز اول هفته تویه منطقه کوهستانی و بسیار

سرده..حتی تابستونا ییلاقه.جاده اش خیلی خطرناکه.برف و

یخ..و چند تا پیچ۱۸۰درجه!!دیروز مینی بوس سرویس سر پیچ

 همچیسر خورد که داشتیم رسما میرفتیم ته دره!!

ما جونمون روکف دستمون میگیریم وروزی دوبار این مسیررو

میریم ومی اییم.پانسیون برای اقامت نداره..ضمن این که

 ۲۴۰هزار تومان ناقابلحقوق من حقیردندان پزشکه(حقوق مسوول

 پذیرش که استخدامه۳۰۰هزار تومنه!!)والبته ماهی۴۰-۵۰

هزار تومنش هزینه کرایه ماشین  می شه!

البته سه روز دوم هفته خوشبختانه جای نزدیک وخوبی میرم.

۳)جو خونه نامساعد بود.با اومدن برادرم و مشکلاتش تنش زیاد

 داشتیم.گاز هم قطع میشد...طرحم که خیلی بد جایی افتاد..

چاقی آزارم می داد..همه چیزدست به دست هم داد وداشتم باز

 به هم می ریختم..

تصمیم گرفتم امسال امتحان دستیاری شرکت نکنم.نمی شد درس

 خوندوجز اعصاب خوردی چیزی عایدم نمی شد...الان خوشبختانه

حالم خوبه..کم کم درس هم می خونم تا سرد نشم.به نظرم

سلامت روح و روان آدم از هر چیزی با ارزش تره.جان مادرت نیا

بگواشتباهه امتحان بده..فرصتی نمونده میدونم نمیرسم..تازه

بابام روزی ۳ بار می گه !!

..اما من تصمیم خودم رو گرفتم..و راضی هستم.

۴) مامانم امروز رفت تهران برای "آنژیوگرافی". اسکش نشون داد

که یک رگ قبلش بسته است.دعا کنید کارش به جراحی نکشه.

خیلی کم طاقته...

۵)من بالاخره ۵ کیلوگرم لاغر شدم...تا عید میشم عین قبلم..

خوش تیپ می کنمخدارو شکر.

 

سالهای دوراز خانه!
 

ما بالاخره تشریفمان را آوردیم!ما الان فهمیدیم سر کوچه مان

 (دوقدم پایینتر از سر کوچه مان!)کافی نت میباشد!البته این کوچه مان

 جدید است..یعنی خانه مان جدید است..یعنی ما در خانه مان جدید

هستیم!کلی سال اینجاها نبودیم! خلاصه که بلدنبودیم اینجا ها را ...

ما کلی از در ودیوار زندگیمان نکبت می ریزد..چیه؟فکرکردی الان کلی

غرغر میکنیم؟یا دپرس میباشیم؟نه جانم!!ما پوستمانانقدر در دوران

 تحصیلات عالیه(سالهای دور از خانه) کلفت شدهکه علی رغم تمام

"نکابت"(جمع نکبت)حالمان بسی بهتر است از دیروزهای مان..

داشتیم می فکریدیم که ماآنقدر آبدیده مشکلات شده ایم که اگرزبانمان

لال،گوش شیطان کر،بچه مان یه روز بیفتدبمیرد بعد سه روز باهاش کنار

 میآییم

پ.ن: آهای توکه همه اش میامدی سرمی زدی..خیلی بامرامی.

مرام کشمان کردی! دمت گرم باد.

پ.ن۲:ما آپیده بودیم با موبایلمان..خیر سرمان وبلاگمان قاط زده بود ..

الان آپهای قبلی هم هست.