تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
پاکسازی ...یک روز مبادا
 

ما چون بسیار کودک فهیمی می باشیم و همه اش در قبال خانواده مان احساس مسوولیت می نماییم،تصمیم گرفته ایم وظیفه سخت مبارزه با عادات "بیمارگونه"خانواده مان را به عهده بگیریم  یکی از مهم ترین این عادات" معتادوار"(صفات را حال می کنید؟ما ادبیاتمان را در کنکور ۱۰۰ زدیم) آشغال جمع کنی می باشد! یعنی این که مامان خپلی و بابا پیری ما علاقه فراوانی به نگهداری وسایل کهنه و مستعمل برای روز مبادا دارند و نصف کمدهای خانه مان پر از این ات و اشغالها می باشد! در واقع دلشان نمی اید هیچ چیزی را دور بریزند حتی اگر سالها از ان استفاده نکنند!خب ما برایشان دور می ریزیم

در تاریخچه این عادت "حرص انگیز"(صفت رو داری!)ما کشف کردیم که در خانواده مادری مان ارثی می باشد و مبدا این ژن معیوب بابا بزرگه می باشند! ولی بابایمان مشکلش ژنتیکی نمی باشد بلکه اکتسابی است و از خساست ذاتی شان اب می خورد!

البته مامان خپلی خوبیش این است که می شود گاهی روی مخش خوب کار کرد و موقتا راضی اش نمود! و این پروسه مهارت خاصی می طلبد چون باید فورا قبل این که طرف جوگیری از سرش بپرد و پشیمان شود همه چیز را تمام کنیم! ما تا این مرحله کلی پیش رفتیم.کهنه های مامان را از چنگش در اوردیم و در کیسه زباله بسته بندی نمودیم و به در خانه کشاندیم...ولی باباهه سر رسید و مارا به فا*ک داد اساس! و آشغالهایش را بغل کرد و چپاند در کمد برای روز مبادا!!! کلی هم نصیحت شدیم که هر چیز که خوار اید یک روز به کار اید!

ما هم امروز در یک عملیات انتحاری از غیبت همه استفاده نمودیم و هر چی آشغال تپانده بودند کشیدیم بیرون.....آی کیف کردیم!بخشی از وسایل دور ریخته شده در عملیات پاکسازی ما به شرح زیر می باشد:

حوله های سیسمونی ما ( مامان خپلی می گوید جنسشان یک چیز دیگه است و در تحقیقیات در مقایسه با placebo ،چندینثانیه زودتر آب تنمان را خشک می کند!!) ، ۶تا سبد حصیری کیثیف که عمر هر کدام بین ۵ تا ۱۰ سال می باشد( برای گذاشتن سنجاق قفلی در ان به کار می رفتند!!) ، شونصد تا جا خودکاری ایکبیری ( که هدایای تولد سالهای ۶۸ تا ۷۸ ما می باشند)* هشتصد تا البوم زشت ریقو (که هدایای تولد سالهای ۷۲ تا ۸۳ز آبجی ما می باشد)، رومیزی های جهیزیه مادرمان، لباسهای جوانی مادرمان که برای ایشان بسی تنگ و برای ماها بسی گشاد می باشند،کلی لوح تقدیر (مال ما و ابجیه و داداشه) که شامل صدها تا افرین و هزارها تا صد افرین به مناسبت گرفتن ناخنها، شستن دستها بعد از ری*دن،جواب سلام معلم را دادن و یه توپ دارم قلقلی را بدون مکث خواندن... و صفحاتی پر از وصف سجایای اخلاقی ماها در کودکی که بسیار باهوش بوده و نمره های امادگی دبستانمان همه اش بالای ۱۸ بوده است و شبها در جایمان جیش نمی کردیم(مادرمان هنوز با استناد به اینها تصور می کنندما کلی پدیده بوده ایم در نوع خودمان!).تکه پارچه های "تار و پود گسیخته"(صفت روبرم !!) که گویالباسهای دوران کودکی ما بودند و به جز آبجی مان دختر خاله هایمان هم یکی یک دوره اینها را به تن نموده اند....و بسیاری چیزهای دیگر..

تازشم همه اش را ۳تا کوچه ان ورتر انداختیم و آقا اشغالی برده شان! ما طمینیم بابایمان تا چند شال دیگر نمی فهمد عتیقه ایش نیستند..شاید هم یک روز مبادا بفهمد

پ.ن : ما می دانیم شما حوصله پست طولانی ندارید.و.چون نوشتنمان می امد دوتا نوشتیم.اینو بخون تا غر نزنی !

 

بوی ماهی بوی عید..بوی کاغذ رنگی......
 

ما الان از آرایشگاه می آییم.پشت لبمان عینهو بادمجان نرسیده شده است! اما ما با پررویی در خیابان ها راه افتاده ایم به گشت و گذار عید! تازشم همش همش باز هم رخت و لباس خریدیم!

تو هم مثل من عاشق بوی عید هستی؟ تو هم دوست داری دست فروشها رو دید بزنی؟تو هم دوست داری هر سال یه تنگ بلور جدید مد روزویک ماهی که رنگ باله هایش طبق fashion 2008 مشخص می شود  بخری؟تو هم عاشق خرید عید هستی تا انجا که  شور*ت و جورابت هم نوی نو باشد؟؟تو هم هی مغازه ها را می گردی تا سبزه ات یک چیز خیلی ناز و تک و مامانی باشد؟(امسال سبزه ما شکل یک موش است!! سبزش که کردیم عکسش را می گذاریم)

*ما خانه تکانی هایمان را شروع کرده ایم...البته هی مامان خپلی مان زود شروع می کنند خانه مان را تکان تکان می دهند تا شب عیدی کارها رویهم تلنبار نشود و هی داداشی مان و بابا پیری مان همه جا را گندتر از روز اول می نمایند! ما جز کدام دسته ایم؟ هیچ کدام۱ ما نه کثیف می کنیم نه تمیز! البته مرتب خیلی می کنیم همه جارا!

مامان خپلی ما سیستم خیلی باحالی در نظافت دارد.این جوری که هی همش همه جا را با کمک دو سه تا کارگر می شورد و می سابد ولی همه چیز را ریخت و پاش می کند!مثلا همه چیز کابینت را بیرون می ریزد تا ۵۰متری زیر ان را دستمال بکشد(ما می گوییم دارد لانه عنکبوتها را برایشان می تمیزد!) ولی بعدا یادش می رود وسایل را سر جایش بگذاردزیر ها را می شورد و روها را بهم می ریزد!پس می فهمی که ما چه نقش مهمی در این وسط ایفا می کنیم..ما راه می رویم و همه چیز را مرتب و منظم سر جایش می گذاریم...ما کلی خانه دار و مرتب کدبانو می باشیم(وسواس هم نداریم!) تازشم دستپختمان کلی خوب شده است...(ما اصلا قصد ازدواج نداریم!!)

 

آرزوهای کودکی: خانه سازی از نوع اسباب بازی اش
 

ما امروز در تیراژه مغازه ای مخصوص اسباب بازیهای کودکان دیدیم که یک گوشه آن ازاین

 وسایل ساختمان سازی (آجر الکی های کوچولوی پلاستیکی رنگی را می گوییم، تو هم

کوچولو بودی داشتی؟) ریخته بودند تا هر کودکی خواست همش هی با آنها بازی کند..ما هم که

 کودکی فهیممی باشیم هی می خواستیم برویم بشینیم و خانه بسازیم ولی مامان خپلی مان

 دستمان را گرفت  و گفت: خرس گنده خجالت بکش!!

ما در کودکی همش فقط یک دست ازین اسباب بازیهای خانه سازی داشتیم و همش همش در

 دیوارهای خانه مان کم می آوردیم!! و مجبور می شدیم از لنگه دمپایی و مقوا و اینا برای اتمام

 ساختمانمان استفاده نماییم...و تازشم همش همش خانه مان یک طبقه می شد!یکی از

 آرزوهای کودکی ما (ما الان هم کودکیم ولی ان موقع کودک تر بودیم!)  این بود که ۴-۵ دست

 ازین خانه سازیها داشته باشیم تا بتوانیم باهاش یک قصر بزرگ بسازیم..

امروز ما تصمیم گرفتیم برای رفع عقده های دوران کودکتری خود ، یک کودک بزاییم و هرچه

خودمان دلمان خواست به اسم او بخریم!! تازشم ما مامان دست و دلبازی می شویم و اینقده

براینی نی مان اسباب بازی خانه سازی می خریم تا بتواند باهاش برج میلاد بسازد!!

پ.ن: ما یک عدد بابای نی نی لازم داریم که خوش تیپ ، پولدار، خوش اخلاق،مهربان،

دست و دلبازودارای تحصیلات خیلی خیلی عالیه(ترجیحا تخصص جراحی پلاستیک یا ENT

یا ارتوپدی) باشد،تازشم قدش حتما بالای ۱۸۲ باشد.لطفا در صورت دارا بودن شرایط فوق

باما تماس بگیریدالبته ما قصد ازدواج نداریم

 

انتی هیستامین لازم می باشیم
 

ما امدیم قبل از لالا ( جیش و بوسمان را انجام داده ایم ) اعلام کنیم که چرا واحدهای

فارماکولوژی دندان پزشکان را اینقده سرسری می گیرند آخر؟ ما که هردو را با نمونه سوال

 خواندن پاسیدیم ( درست مثل تمام هم کلاسی های دیگرمانبجز شاگرد زرنگها که نمره شان

کمتر از همه شد!) الان که ما سرماخورده ایم شدید و فرت فرت می نماییمکلی،چون تنها آنتی

هیستامینی که می شناسییمش قرص "آنتی هیستامین دکونژستانت" می باشد که ان هم اخریش

 را دیشب میل نمودیم ،الان نمی دانیم چه باید کوفت کنیم که انتی هیستامین باشد؟ 

 تازشم سه روز پیش در موقعیت دشوار مشایهی در اخر شب قرار گرفته بودیم و پرفنازین را

 از خانواده گرامی آنتی هیستامین فرض نموده و میل کردیم....و وقتی ظهر مامان خپلی مان

بهمان گفت :الاغ آن آرام بخش من بوده است!! ما دوزاری مان افتاد که چراصبح تمام راه از

 ساری تا بابل درحال رانندگی چرت می زدیم و چرا همش ملت برایمان می بوقیدند و مادر

 خواهر مارا (بدبختهای ازهمه جا بی تقصیر) به فنامی دادند !

امشب ما "کلرفنیرآمین" میل نمودیم! تا باشد که فارماکولوزی را بخصوص در مبحث عوارض

 دارویی به صورت تجربی یاد بگیریم تا هرگز یادمان نرود!

 

هم اکنون ما سوسکی بیش نیستیم!
 

ما امروز سوسک شدیم اساس!نمی دانیم کدام شیر پاک خورده ای مارا شیر نمود که برو تهران

 شماره نظام پزشکی ات رو بگیر که کارت زودتر راست و ریست شود!!

ما عین ملانصرالدین در بدر دنبال ادرس سازمان نظام پزشکی بودیم.شماره تلفنشان را جواب نمی

 دادند!(انگاری خانه خاله است!)۱۱۸ فقط می گفت طالقانی طالقانی.....ما هم اژانس گرفتیم کلی پول

سلفیده شدیم تا طالقانی ..بعد یک شیر پاک خورده ای به ما گفت همین پشت است! ما هم که همیشه

 به همه اقا مهربونایی که در خیابان ادرس می دهند کلی اعتماد می کنیم پیاده شدیم.......و رفتیم دیدیم

 انجا ساختمانی از وزارت بهداشت است!

خلاصه در راسته خیابان طالقانی از تمام متاکسی ها یکی یکی ادرس خواستیم تا سرانجام

شونصدیمشان آدرس دادند: خیابان سرپرست..ما دربست گرفتیم و از اسکن های حقوق بهمن

 خودمان(که کلی برایمان عزیز استند)خرج نمودیم تا انجا ....دیدیم پرچم سفید زیبایی به احتزاز

 دراورده اند که:سازمان نظام پزشکی به خیابان کارگر شمالی انتقال یافته است!!

 (گفتیم که شاید به درد شما بخورد) ما عینهو خاله سوسکه دربست دیگری سوار شدیم و کلی

اسکن دادیم تا رسیدیم به مقصد..یارو پول خون باباش رو گرفت! فکر کرده اینهم پولای بابام است

که دلم نسوزد و خرج کنم!!

الان لابد فکر می کنید که کلاغه به خونه اش رسید و ما هم شماره را دادیم مهر بسازند برایمان

 و عاقبتبه خیر شدیم؟ نه خیر! اقاهه اول ما را کلی فرستاد بانک و کلی پول ریختیم به حساب،

سپس در ساعت ۱ ظهر فرمودند قانون سال ۸۶ اجازه نمی دهد اینجا شماره بگیرید! چون طرحتان

 در شمال است باید بروید سازمان نظام پزشکی مازندران......

ما ککمان خیلی گزید..چون هدف اصلی ما از امدن خرید رخت و لباس عید و کفشهای براق ورنی

و پارچه ساتن ولوازم ارایش تازه و..............خیلی چیزهای دیگر است که می خواهیم برویم

حالش را ببریم!

پ.ن: ما امروز کشف کردیم که ملت اصولا واژه های: پزشک ، بهداشت ، درمان، وزارت

بهداشت، مطب دکتر فلانی ، داروخانه،بیمارستان، اموزش عالی، دانشکده داروسازی، نظام پزشکی

، نظام وظیفه،اموزش و پرورش...و بسیاری واژگان مشابه ( !!!!! ) دیگر را یکی می دانند!!

پس اگر ادرس مطب اورولوژیستی را پرسیدیدو  و سر اززایشگاه در اوردید، تعجب نکنید!