تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
احوالات ما
 

هر قدر وزن  ما تیلیک و تیلیک پایین می رود،

اعتماد به نفس ما فرت و فرت افزایش می یابد!!

پیش می بینیم (یعنی پیشبینی می کنیم)که خودشیفتگی ما  ۳ ماه بعد

 که طبق برنامه رژیم آقا دکتر مودٌبه به وزن ایده آل خواهیم رسید،به

بینهایت سیر خواهدنمود!!

ما خودمان را دوست می داریم...ما با حقوق کارمندی مان کلی لباس

منزل و بیرون خریدفرمودیم!! تازشم از یک کفش خوشمان آمد دو

رنگش را خریدیم،سرمه ای و سبز..ما همیشه ولخرج می باشیم.برای

 همین در راستای خوشبختی همسر آینده خود تصمیم داریم ایشان را

مردی پولدار  انتخاب نماییم تا خرج مارا بتوانند بدهند و عقده ای نشوند!

پ.ن: مامان خپلی ما گردالی تر از پیش شده اند .اخیراْ برای اندازه گیری

 سایز ایشان به جای عرض از قطر استفاده می نماییم!!

پ.ن.۲:ما نوشتنمان می آید،ولی این قالب جدیدمان پر حرفی های مارا از

اینی که هست پر تر نشان می دهد!!واسه همین مطمینیم بنویسیم حال

نمی کنید بخوانید.بعداْ می آییم می نویسیم.

 

 

آرزوهای محال ما
 

ما بالاخره تصمیم گرفتیم در بازی که شونصد روز پیش دوستی عزیز

دعوتمان کرده شر کت بنماییم.آرزوهای محال ما به شرح زیر می باشد:

۱)شبانه روز بلنبانیم!! بخوریم و بیاشامیم اما چاق نشویم! ناهار

ماکارونی،شام fast food،میان وعده شکلات و بستنی......

۲)یکی از مشهورترین مانکن های دنیا شویم و با لباسهای nهزار دلاریمان

هی قر بدهیم و هی cat walk بنماییم!!

۳)آنجلینا جولی باشیم.

۴)در لیست ثروتمند ترین زنان دنیا جز top 10 باشیم!! مرگ خودمان از

خیلی هاشان چیزی کم نداریم! بمیرند الهی!

۵)یک خانه ویلایی بزرگ با باغ و استخر در شمال تهران خریداری کنیم.....

البته با پول حلال که همه اش از پزشکی و دندانپزشکی در آمده باشد!!

۶)ارتودنسی بهترین دانشگاه دنیا بورسیه شویم.

۷)هر گ*هی دلمان خواست میل نماییم و همه جور غلطی بکنیم ولی

 به بهشت برویم!! (البته به جز جنایت و قاچاق و کلاهبرداری)

۸)تمام BFهای قبلی ما و همه کسانی که مارا در دوران دانشجویی مورد

 آزار و اذیت مادی و معنوی خود قرار دادند، کلی بدبخت شوند و بیچاره

شوندو هی همش یه جزای اعمال پلید خود برسند و طعم عدالت پنهان

 هستی را بچشند مرده شورها! تازشم همش بیایند از آن ور دنیا آدرس

 مارا با بدبختی پیدا کنند و عذر خواهی کنند

الهی آن پسره دروغگویی که بوی فرند خان ما بود زن بگیرد بعد بفهمد

 جن*ده بوده!!

همین فعلاْ.........................

 

 

ما پیشرفت می کنیم...
 

 ما کلی "proud of my self" می باشیم این روزها! چون :

۱-ما دکتررژیم می رویم و در دوهفته اول دو کیلو وزن کم کردیم و

کلی آقا دکترهاز ما تعریف کرد..ما قرار است ۴ ماه دیگر مانکن شویم!

۲-تازشم روحیه مان خیلی بهتر می باشد.تازشم درسمان را شروع کرده

 ایم و هر چند سیر پیشرفت ما در درس خواندن همچون دویدن گربه

چلاقه می باشد و اگر بخواهیم نمودار ساعات درس خواندن در روز را

بکشیمسینوسی کوسینوسی چیزی خواهد شد..ولی خب استارت را

زده ایم!

۳-تازشم ما همیشه آرزو داشتیم رانندگی را بلد بشویم و بالاخره بلد

 شده ایم و در جاده بین شهری می رانندگیم و تازشم بلدیم دنده ۵

بزاریم!! ما دنده عقب هم می توانیم برویم تو در خانه مان! ما فقط ماهی

 یکی دوبار ماشینمان را می مالیم!

۴-بابایمان قول داده برایمان یک تندر قرمز گوجه ای بخرد!! ما بسی دختر

خوب و فهیم و قانعی هستیم و اصلا مزدا و سوناتا و ‌BMW دوست نداریم!

حتی زانتیا هم دوست نداریم اصرار نکنید!

۵-ما جای طرحمان را عوض کرده و کلی برای مسوول ستاد خود می -

شیرینیم و حمالی می کنیم و ایشان مارا به دورترین روستایی که

بفرستند ۵ دقیقه با شهر فاصله دارد!!

** به علت مادر ذلیلی ما مجبوریم زودی برویم خانه تا مامان خپلی مان

تنهانماند! بعدا می آییم تا در بازی آرزوهای محال شرکت نماییم!! ما

بالاخره کسی به یک بازی دعوتمان کرد! داشتیم عقده ای می شدیم...

***مامان خپلی ما ادبیاتش از ما هم باحال تر است! مثلاْ به در ماشین رو

حیاط خانه مان می گوید"در کنترل از راه دور" (ریموت را می گوید)و به

در کوچیکهمی گوید " در عابر پیاده"..گفتیم که این همه از ادبیات ما

تعجب نکنید..ارثی است!