تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
ما دو شخصیتی می باشیم

 میرم مدرسه ..             می رم مدرسه....

جیب هام پره                فندق و پسته....

*ما امروز عین یک عدد بچه خرخوان استریلیزه رفتیم برای first day مان در دانشگاه.و در

تمامکلاسها عین ببعی نشستیم ردیف جلو.تازشم جزوه هم نوشتیم!

**چون ما کلاً آدم " استرسی پاره وقت" ای می باشیم گند زدیم کلی.در مورد استرسی پاره

وقتبودن مان باید بگوییم که ما چون همیشه و همه جا استرسی نمی باشیم پس آدم

استرسی نیستیم! ولی چون  در یک وقتهایی یک جاهایی استرس می گیریم و اساساًگند

می زنیم ،پس گاهی آدم استرسی می شویم! ما در یک جاهایی یک موقعیتهایی خیلی

خجالتی و اجتماع گریز می شویم.مثلاً ما فوبیای "ترس از ورود به محیط جدید برای اولین بار"

داریم اساس! یعنی وقتی برای اولین بار قرار است جایی برویم کلی هی خجالت می کشیم و

استرس داریم و اینا.حالا آن جای جدید چه مطب استاد مان باشد یا کلینیک جدید.چه سوپری

سر کوچه خانه جدید مان یا آرایشگاه یا خیاطی،فرقی نمی کند! ولی همان جا را وقتی برای

دومین بار می خواهیم وارد شویم اصلا ترس و خجالت سرمان نمی شود! 

یا فوبیا داریم که وارد یک جمع گنده شویم و بخواهیم سلام کنیم جمعاً !و برای همین می -

باشد که در مهمانی ها همیشه عین خروس مشهدی حسین زودی می رویم تا جز اولین نفرات

باشیم و مجبور نباشیم بیاییم تو به ملت سلام جمعی بدهیم!

***بدی ما این است که وقتی استرس بگیریم کلاً یک آدم دیگری می شویم.و آن آدم دیگر

چلمنگو گاگول می باشد اساس! ولی وقتی استرس نداشته باشیم رآدم دیگر دیگری

می شویمکه اجتماعی و خوشبرخورد و کلی دارای اعتماد به نفس می باشدمثلاً ما در

رانندگی از آن دخترهایی هستیم که راحت چنان حال بچه پرروها را می گیریم که طرف باورش

نمیشود دختر پشت رل نشسته!ولی اگر استرسه بگیرید چنان گاگول بازی راه می اندازیم در

حد خاموش کردن ماشین تو ترافیک یا فراموشی در آزاد کردن ترمز دستی.(یه چیزی تو مایه

های "خانوم ترمز وسطیه" و اینا.).بله تعجب ندارد ما خیلی وقت می باشد که می دانیم

"دوشخصیتی " می باشیم اساس!

پی نوشت: ما مدتهاست خودمان را داریم suppress می کنیم و به خودمان فشار می آوریم تا

همش راجع به سطحیات بنویسیم و آدم پوچ، سطحی،و بی اعتنا به اوضاع fu*cK جامعه مان

باشیم..ولی الان دیگر نمی توانیم فشار را تحمل کنیم.پس تصمیم گرفتیم کم کمک نم نمک

حرف سی*اسی بزنیم ! ما خیلی ناراحت ایم از این همه ظلم و دورویی در جامعه مان این

روزها.باورمان نمی شود این قدر داریم عمیقاً در دریایی از تکبر،زورگویی،ظلم و تعصب و

دیک*تاتوری زندگی می کنیم و عینهو ببعی سرمان را انداخته ایم پایین و حتی جرات نداری

م در وبلاگ مان از اعتقادات مان بنویسیم............... یک آه از ته دل.

خانه ما جدیدا بزرگ می باشد

 ما کلی در این چند روزی که نبودیم و مردیم بس که احوال مارا پرسیدید و نگران مان شدید

(!!!) اسباب کشیدیم!تازشم خونه جدیده بزرگتر می باشد  و کلی الان خالی می باشد زیرا اثاث

ما خیلی کمتر از این خونه هه می باشد! و الان ما سردمان می باشد بس که اتاق مان خالی

میباشد!

ما با مامان خپلی مان رفتیم یافت آباد و میز و زیر تلویزیونی مخصوص lcd و اینا خریدیم.بعد

چون پولهای مان ته کشید نتوانستیم تلویزیون بخریم!! و وجهه یک عدد زیر تلویزیونی گنده

بک شونصد اینچی با یک تلویزیون کوچولوی 3-4 اینچی دیدنی می باشد بسی! 

و این که ما جدیدا کشف کرده ایم که افسردگی داریم اساسا ماژور!! ما الان خیلی چیزها

داریم که همیشه آرزویش را داشتیم و الان رزیدنت می باشیم که رویای دیرینه ما می باشد،

ولی آن قدر احساس شادی نداریم! و الان فهمیده ایم که قبلا فکر می کردیم افسرده می

باشیم چون ان چیزها را نداریم ولی الان که آن چیزها را داریم و هنوز افسرده می باشیم..

پس ما خودمان رسما یک چیزی مان می باشد نه چیزهایی که داریم!

دیگر این که ما ماشین مان را چنان دوست داریم که رستم رخشش را و خسروپرویز شبدیزش

را و صمد آقا الاغش را !! ولی رانندگی ما sucks !!! و کلی مایه آبروریزی جماعت نسوان می

باشد.

پی نوشتیم : ما احساس می کنیم حال مان دارد بهم می خورد جدیدا،چون مجبور بودیم کانالها

ی ایران را نگاه کنیم...و از این همه دروغ و نیرنگ و نمایش بیزرا می باشیم شدید......احساس

حماقت بهمان دست داد بس که دروغ شنیدیم در مثلا اخبار!!! مخصوصا قضیه روز ق*دس و

اینا....ولی خب ایول بابا به س*بز جماعت.این همه ایستادگی را دوست می داریم.مثل آتش

زیر خاکستر هرچی روش رو می پوشانند از یه جای دیگه بیرون می زند.....یعنی می شود یه

روزی....؟

در کمال خونسردی
 

 توی تاکسی نشسته بودیم.طبق معمول خودمان صندلی جلو.آفتاب داشت کباب مان می

کرد.آمدیم شیشه را پایین بکشیم دیدیم راننده با چسب روی دگمه هه را پوشانده.این حرکت

یعنی " اوهوی،فکر کردی خونه خاله ته که هر کار عشقت کشید بکنی؟" ما با اعتماد به نفس

تمام انگشت مان را تا ته فشار دادیم روش..ولی خیط شدیم اساس! شیشه پایین نرفت. هرچی

زور زدیم نتوانستیم کاری کنیم. در تمام این مدت راننده هیچ حرفی به ما نزد.نه غری،نه تذکری

و یا حتی نگاه چپ چپ.فقط اون وسط مسطا یه نگاه کوچولو زیر چشمی به ما که داشتیم

مذبوحانه تقلا می کردیم انداخت و در بعد در کمال خونسردی مارا ندیده گرفت.وقتی تمام انرژی

مان را صرف کردیم وکنف شدیم اساس،یه احساس مگس بودن تمام وجودمان را فراگرفت! اون

وقت بود که راننده در کمال خونسردی با دگمه سمت خودش شیشه مارا پایین داد.هیچ حرفی

به ما نزد،نه غری ،نه نیشخندی و نه حتی یه نگاه کوچولوی زیر چشمی....این طوری بود که

خیلی زیرکانه به ما فهمانده شد:  "I am the boss here,and u r in my cab,so u have to play

with my rules "  و ما کلی حال کردیم با طرف.کلی


این طوری شد که ما داشتیم می فکریدیم بعضی آدمها استعداد عجیبی تو کنترل آدمهای دیگر

دارند.یه جور حس درونی برای مدیریت ملت تو شرایط مختلف، مدیریت کردن دیگران همیشه و

همه جا و تو هر موقعیتی می تواند باشد.مثلاً لازم نیست طرف مدیر عامل یک شرکت اینترنشنال

باشد حتماً،تا قدرت تسلط خودش را به رخ بکشد.بلکه خیلی وقتها خیلی از همین آدمهای خیلی

ساده دور و برمان یه نموره هایی میان که آدم نا خودآگاه جذب جَذَبه وجودی اونا می شود

اساس!! 

پی نوشتیم: مرسی از پیشنهادات سریالی تان.دمتان گرم.ولی جان هرکی دوست دارید اسم

این جومونگ جماعت را پیش ما نیاورید!!آخه بنده خدا آدمی که مایکل اسکوفیلد دیده سراغ

جومونگ میره؟؟؟



کودک فهیم bored می باشد

 ما lost, prison break, desperate housewives, 24 و friends را دیده ایم. و الان کلی بی حوصله

می باشیم .و باید در کنار آبجی مان زندگی کنیم که حوصله رستوران رفتن و پاساژگردی و خری

د را ندارد اصلاً (نمی دانیم جایی به جز رستواران یا پاساژ هست در ایران که ملت بروند تفریح؟

night club که نداریم!!) ماشین ما هم که هنوز نرسیده تهران.......بی پول هم که هستیم نمی

توانیمهی تند تند پول آژانس بدهیم.تازشم پای مان درد می کند عما که بتوانیم پیاده این ور آن

ور گز کنیم.............

آیا کسی سریال جذابی می شناسد به ما معرفی اش کند تا ما از این boring ای در بیاییم؟

چگونه ارتقا مقام پیدا کنیم

 ما در این مرکز بهداشت که بودیم ،تجربه گران بهای کار کردن در یک محل دولتی را کسب

کردیم اساس! مهم ترینش این می باشد که دیدیم ملت برای بدست آوردن یا ترفیع پست(!!)

ناچیزی کارها و حرکاتی می کنند فک بر انداز! مثلا یارو برای رسیدن از نظافتچی به آبدارچی

باعث اخراج رییس دانشگاه با زیر آب زنی و تهمت می شود.

چون ما کودک فهیمی می باشیم می خواهیم گوشه هایی از این تجربیات را با شما share

نماییم.

از روشهای موفقیت در این مملکت گل و بلبل در حال حاضر اینها را می توانیم بگوییم(بگذریم

که خیلی ها را نمی توانیم بنویسیم):

1) در محل کار/تحصیل چادری شوید.not only آرایش موقوف می باشد،but also ابروهایتان

را نباید بردارید.اگر بتوانید سبیل بگذارید که فبه المراد ونعم المطلوب! اگر مرد می باشید که

تعداد موهای ریشتان ضربدر طولشان نشانه میزان محبوبیت معنوی شما نزد خداوند می باشد

2) بروید زن یکی از این موارد بشوید :بس*یجی- سپ*اهی –کسی که برای عملیات -

انت*حاری در لب*نان داوطلب می باشد(=شهید آینده)


3) بروید پاچه سپ*اهی ها را بخورید،مثلا کلاس آموزش بهداشت یا درمان رایگان بگذارید.

....(ما دیده ایم در اداره مان ازین ها از خودمان در نمی آوریم)

4) زیر آب ملت را بزنید as much as possible!

5) فکر نکنید فقط اوایل ان*قلاب بود که با راپورت دادن پست می دادند.ماهی را هروقت از

آب بگیرید تازه می باشد!

6) در کلیه نمازهای جماعت اول صف باشید

7) دایم الوضو شوید و مدام این مطلب را به همه و همه بگویید.تسبیح در جیب هم کارساز

می باشد بسی.

8) توسری خور و آب زیر کاه و پست و موذی و خانمان برانداز باشید

 ما کلی نبودیم .یعنی بودیم ولی اینجاها نمی بودیم.ما رفته بودیم شمال جل و پلاس مان را

جمع نماییم و نقل مکان کنیم تهرون (!!)آنجا تلفن منزل را بابابهه به دلایل سی*اسی قطع

نموده بودند تا باسن برادره بسوزد،ولی این وسط ما بیشتر سوختیم چون کلی ما وبلاگ مان را

دوست می داریم و با دوستان وبلاگی مان انس داریم شدید(ما الان پاچه خواری شما را کردیم

گرفتید که!!)و چون کودک فهیمی می باشیم به محض این که تشریف اوردیم تهرون آمدیم خبر

ها رابدهیم!اول خبرهای خوب را بگوییم یا خبرهای بد؟ 
خبرهای خوب: 1)ما از شر طرح نیروی انسانی خلاص شدیم فعلاً !! بگذریم که 8 سال طرح بریا تخصص باید برویم بعداً.
2)ما یک هفته صبحها تا ظهر خوابیدیم


3)ما ماشین مان را ارتقا دادیم  finally!
4

4)ما داریم لاغر می شویم همین جوری هی همش.البته there is a long way to go….. 


خبرهای بد: 1) ما مریض شدیم و عین الاغ یک هفته افتادیم تو رختخواب.


2)ما ته مانده های حساب پس اندازمان را برای امری اساسی دادیم رفت..و عین قاطر بی

پول می باشیم (یادآوری می کنیم خرها پول دار می باشند مثلاً می گویند یارو خر پول می

باشد)و کارمان به قرضیدن از مامان خپلی مان کشیده!هنوز کار نیافتیم در تهرون چون دارای

پروانه مطب نمی باشیم.


3)ما استرس داریم نمی دانیم چرا! ما تا پریروز که ثبت نام کردیم همش هی می ترسیدیم به

ما موقع ثبت نام بگویند اشتباه شده و اسممان در لیست نمی باشد کلاً !! از ترسمان نمی

رفتیم ثبت نام کنیم!!!


خلاصه اینجوری می باشیم.


پی نوشتیم : ما خیلی می ترسیم.اینجا از ما در مورد سوابق احتمالی مان در کم*یته

انض*اطی پرسیدند کتباً.ما می ترسیم پرونده ما را بفرستند اینجا و به عنوان یک سابقه دار

دهان مان سرویس می شود اساس.تورٌوخدا تورٌو خدا تورٌوخدا دعا کنین این جوری نشه.

بازی بازی

ما الان به بازی دعوت شدیم و خوشحال می باشیم بسی.زیرا ما کلا از آن دسته آدم هایی

می باشیم که کلا دوست داریم به بازی گرفته شویم!

10 چیزی که خیلی دوست دارید نام ببرید:

1)ما عاشق tv،سریال،فیلم و برنامه های ماه*واره می باشیم البته از نوع فرنگی اش!

2)ما کلا بیرون رفتن و پلکیدن را دوست می داریم بسی

3)ما خیلی لباس دوست می داریم.عاشق fashion show،ژورنال،فروشگاه می باشیم.

4)عشق بزرگ زندگی ما کفش می باشد!! خصوص از نوع high heelو مارک دار !

5)ما خرید رفتن و خرید کردن را کلاً دوست داریم اساس.از هر نوعی و در هرجایی!

6)ما خیلی دوست را دوست داریم.یعنی دلمان می خواهد کلی دوست فابریک داشته

باشیم و باهاشان وقت گذرانی کنیم(البته دوستان می دانند ما در حال حاضر از شدت بی

دوستی اقدام به درج آگهی دوست یابی در وبلاگ مان نموده ایم!)

7)ما نت و وبلاگ نویسی خیلی دوست داریم.همیشه دوست داشتیم خوانده شویم

8)ما کلا کتاب زیاد می خوانیم.از کودکی عاشق مطالعه بودیم هرچند الان کمتر می خوانیم

چون کمتر کتابی آن قدر جذب مان می کند 

9) ما غذاهای خوشمزه خیلی دوست می داریم!! بیخود نیست چاق فرمودیم دیگر! و الان

در رژیم می باشیم شدید!

10) چون از نوشته های فوق پیدا می باشد که ما چه آدم سطحی لوس ، materialistic و

پوچی می باشیم،این جمله را اضافه می کنیم با اهداف سی*اسی!!: ما عاشق حقوق بشر،

حقوق زنان در جامعه،مبارزه با فقر،عدالت اجتماعی، فرهنگ و هنر و اینا و این حرفها می

باشیم! و ما دوست داریم برویم در روستاها مجانی دندون ملت را درست کنیم و بهشان سواد

بیاموزیم  جان خودمان :دی (الان ما آدم حسابی به نظر می آییم نه؟؟ ما این گونه سیا*ست

بازی ها را از بزرگان یاد گرفته ایم!)

ما دوستان عزیز : سلمان ،محیا ، مهسا، نی نی ،نیلوفر(انه) ، پسر جوون،کوکب، آسمانی،سنگ

اسفنجی ، نفسو متین بانو را به بازی دعوت می نماییم رسماً،و البته هرکی دلش می

خواهد د یاهرکی ما یادمان رفت اگه دوست داشت welcomeمی باشد.

کودک فهیم نوشت 5* کمیته ان*ضباطی

 ما نمونه مصاحبه خود در کمیته انض*باطی را برای شما نقل می کنیم:

آقای ریشو حرا*ستی : خانم شما خیلی مورد دارید ما می خواهیم اگر آدم نشوید شمارا

تعلیق بنماییم.

کودک فهیم : ما؟ ما چه موردی داریم؟ 

__ جرم شماره 1)شما در اردو رفته اید اعمال مستهجن انجام داده اید.عکسهایش هست.

__یعنی عکسهای مستهجن؟

__خیر یعنی عکسهای شما در اتوبوس اردو!

__اردو مجوز بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی را داشت و از طرف دانشگاه بود.ما کاری

نکردیم نشستیم کنار بقیه!

__دانشگاه و جهادش غلط کرده با شما!! اردوی مختلط از نظر ما جرم است

__خب ما نمی دانستیم 100 نفر در آن اردو بودند!

__ شما به فکر خودت باش با بقیه کار نداشته باش.فرض کن روزی 100 نفر ازچراغ قرمز

عبور می کنند پلیس به همه که نمی تواند گیر بدهد ولی دلیل نمی شود که به شما گیر ندهد!

آنجا فلان پسر موزیک گذاشته فلان پسر رقصیده فلان دختر کف زده.شما چرا شرکت کردی؟

__؟؟؟ خب ما موزیک نذاشتیم نرقصیدیم راستش فقط کنار بقیه کف زدیم!

__ببین ببین اعتراف کردی!

اما جرم شماره 2)شما خیلی آرایش می کنید و لباسهای تان مغایر شیونات اسلامی می

باشد

__خب اکثر دخترها مثل ما می باشند.مال ما که تابلوتر نمی باشد؟!

__ خیر شما همه اش دنبال جلب توجه نامحرم هستی.با پسرهای کلاست روز 4 دی سال فلان

در ساعت 10 و 34 دقیقه و 68 ثانیه ،سلام کردی!

__؟؟؟ خب ببخشید اشتباه کردیم

__جرم 3)شما با نامحرم روابط نامشروع هم که داری!

__نه بخدا این یکی نه!

__ چرا شما چرا همه اش تنها عصرها بیرون میری آخر شب برمی گردی؟

__ما حق داریم هر شب 9 برگردیم خوابگاه. دیر که نمی آییم.تازشم ما کلاس زبان می

رویم کتابخانه می رویم.ما دوستمان انتقالی گرفت رفت تنها می باشیم دوستی اینجا نداریم...

__ دروغ نگو گزارش داده اند هر وقت بیرون می روید قبلش نیم ساعت جلوی آینه خوابگاه

اعمال قبیحه انجام می دهی و هی به خودتان می رسی!

__؟؟؟ ما جلوی آینه توی خوابگاه مان هم زاغ سیاه داریم؟

__و گزارش شده که صدای موسیقی غیر مجاز از اتاق تان می آید.و گزارش شده که خیلی

بهتان تلفن می زنند.

__؟؟؟؟ آقا اینجا کجاست؟ ما غلط کردیم بزارید برویم

__اگر یک بار دیگر یک تار مویتان بیرون باشد یا یک مولکول ماتیک روی لب تان ببینیم تعلیق

می زنیم تان تا حالتان جا بیاید!

مصاحبه دوم 2 سال بعد :

همان آقای حرا*ستی: به به کودک فهیم، انتظار داشتیم بازهم احضار شوید

کودک فهیم :ما خیلی رعایت کردیم به خدا کاری نکردیم! 

__بعله البته بهتر شدید،ولی خب هنوز کامل نیستین.هنوز حجاب تان ایراد دارد اساس!

__؟؟؟ ما که خیلی معمولی بودیم

__ما معمولی نمی خواهیم شما باید آینه عبرت بقیه باشید!! ته ریشه موهایتان پیدا می

باشد!! آرایش خفیف می کنید! ضمنا جلب توجه نامحرم زیاد می کنید!!

__ما ساده بودیم ته ریشه مو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا بقیه؟؟؟؟؟؟؟ 

__شما همه اش لباس و کیف و کفش مختلف می پوشید.مگر دانشگاه چند دست لباس

می خواهد؟ معلوم است که با تعویض کیف و کفش می خواهید جلب توجه نامحرم بکنید!

البته از آدمی که دین و ایمون درست حسابی ندارد انتظار بیشتری نداریم.شما یه بار در نماز

جماعت دیده نشده ای! شما هرگز دیده نشده که وضو بگیرید! 

__ آقا هرچی گفتی چیزی نگفتم ولی حق نداری به دین و ایمان من توهین کنی.مگه تو کی

هستی که بگویی من بی ایمان هستم؟ کی به تو مقام با ایمانی داده؟مگه من جای خدا باید

جلوی تو سجده کنم تا ببینی؟

__خیلی حرف می زنی دختره .... .نتیجه اش را بد می بینی!!

و نتیجه این بود که مارا معلق کردند.البته رییس دانشکده مان آدمی بود بسی خوب و فهمیده

آن موقع.رسماً حکم را ردکرد و چون استاد مان در یکی از کارگاههای عملی بود خودش شهادت

داد که ما اصلاً مشکل نداریم و بسی دختر خوب و سنگینی می باشیم و نباید معلق شویم.خدا

خودش پاداشش بدهد وگرنه معلوم نبود ما الان کجا بودیم!!

آقای دکتر مهربان رییس دانشگاه بعداً به مادرمان گفت که هم کلاسی ها و دوروبریهای

خودمان برایمان جاسوسی کرده بودند.والبته یکی از این بس*جی ها بوده که از ما متنفر

بوده و زیر آب مارا زده بود اساس...

                                                                               هنوز خیلی ادامه دارد............


کودک فهیم نوشت*4* خوابگاه

 ما در شهرستان محل تحصیل مان اوقاتی بس پر هیجان را پشت سر گذاشتیم.والبته هیجانش

از آن جهت بود که ما رسماً داشتیم یک فیلم هندی بازی می کردیم به عنوان نقش اول زن،آن

هم به طور زنده و بدون تمرین قبلی!

اگر بخواهیم کلی تعریف بنماییم که چه چیزها پشت سر گذاشتیم باورتان خواهد شد که

زندگی ما کلی برای خودش فیلم هندی بوده ولی چون این روزها کسی فیلم هندی دوست

نمی دارد،از خیرش می گذریم و فقط یک سری کلی بندی ها که در شکل گیری ما به عنوان

این چه الان هستیم تاثیر بیشتری دارد می نویسیم.

ما در دوران دبیرستان مان زیر نگاههای محافظت کننده(!) پدر و مادرمان زندگی می کردیم

که البته این نگاهها اغلب تا توی توالت،زیر تخت، توی مدرسه ،توی همه کشوهایمان و در

ورقهای دفترچه خاطرات قفل دارمان همه اش مارا تعقیب می کرد! لذا بدیهی بود که با مستقل

شدن یهویی درهای بهشت را بروی خود باز دیدیم و البته ما هم تا می توانستیم استفاده

کردیم از این بهشت تازه کشف شده مان..و راستش یه کمی زیادی استفاده کردیم و خیلی

هم سواستفاده کردیم.هیچ دوست عاقل تر از خودمان هم نبود که بزنر پس گردن مان و راه و

رسم متعادل بودن را یادمان بدهد.ا

اولین عقده ای که ما شروع کردیم به خالی کردن،خویشتن آرایی بود و البته ما خیلی وقته

ا غذا کمتر می خوردیم تا بتوانیم مواد و وسایل آن را از پاساژ سر خیابون خریداری نماییم

اساسی! ما وقتی نوجوان بودیم بس که خر می زدیم زیر چشمهای مان گود رفته بود و رنگ

و رویمان عینهو گ*ه نشسته بود(در عکسهای مان هم این رنگ کاملا؟ً چشمگیر می باشد) ما اولین باری که کرم پودر خریدیم یادمان هست..مالیدیمش به صورتمان و wow !!! باورمان نمی

شد که ما هم روزی بتوانیم سفید بشویم(hero lady پوستش بسیار خوشرنگ بود خب) بعد ما

فهمیدیم اگر ابروهایمان را برداریم مادره که نمی تواند بیاید دوباره بکاردش!سپس ابروهایمان را

که بور بود مداد کشی کردیم.لب مان را که کلاً کمرنگ است خیلی را ماتیک زدیم اساس..و

آخرین مهارتی که بدست آوردیم و البته با 2-3 ماه تمرین مداوم روزانه،کشیدن خط چشم بود.و

نتیجه اش چی شد؟ خدایا این کودک فهیم است در آینه می بینیم؟؟؟؟

البته باید الان یادآوری کنیم که آدم باید base اش رو داشته باشد که آراییدن زیبایش کند!

یعنی که background مهم می باشد بسی.مثلاً لبهای ما خوشمل است ماتیک هم بهش می

آید! (گفتیم چون همیشه هرکی به ما حسودی اش می شود می گوید اگه آرایش نکند که زیبا

نمی باشد!! الان داریم زبان مان را تا ته در میآوریم!!)

در این میان کم کم از میدان به در شدیم..یعنی اعتراف می کنیم زیاده روی هم می کردیم و

آرایشی را که مناسب تهران بود در چنان شهری می مالیدیم.ما می دیدیم دختران دیگری در

دانشگاه بدتر از ما می پوشند و تعدادشان هم زیاد بود ولی بچه های هم کلاسی ما کلاً خیلی

درب و داغون بودند و حتی سبیل شان را هنوز برنداشته بودند!و انصافاً هیچ دختری در کلاس

ما قیافه نداشت بجز ما و یکی که دوست صمیمی ما بود و بعداً آن قدر زجرش دادند که جل و

پلاسش را جمع کرد و انتقالی گرفت برگشت تهران!

حالا حساب کنید خوابگاه ما در جنوب شهر(یه چیزی معادل پامنار تهران) واقع بود و نگهبانش

آدم بسیار بسیار مذهبی و 10 برابر دین و ایمانش عقده ای بود.نشان به ان نشان که روز اول

به مادرما تذکر حجاب داد اساسی!یعنی خیلی بی ادبانه .خب در شمال برای مادر ما رنگ کردن

موها و اینا طبیعی بود ولی برای او... دورادور مارا نیز دخترانی که توصیفشان شد فراگرفته

بودند و 90 درصدشان عضو بس*یج بودند.

در مورد بس*یج دانشگاهها و خوابگاهها که می دانید؟ قلمرو حکومتی که هیشکی حتی رییس

دانشگاه و مسوول خوابگاه نمی تواند در آن دست اندازی کند.هرچه بخواهند با هرکه بخواهند

می کنند اساس!! 

این طور بود که پای ما به کم*ته انضباطی کشیده شد..و البته بقیه دخترهایی که مال خود آن

شهر بودند راست راست راه می رفتند و 95 درصد تذکرها به خوابگاهی ها داده میشد،ما کم

کم فهمیدیم مشکل اصلی ما دران خوابگاهه می باشد.

                                                                                                        ادامه دارد........


مشترک گرامی

Sms های شرکت محترم مخابرات در روزهای اخیر برای کودک فهیم:


4روز پیش: مشترک گرامی.بدهی شما از تاریخ فلان الی فلان،فلان قدر می باشد.


3روز پیش: مشترک گرامی.بدهی شما فلان قدر می باشد.در صورت عدم پرداخت بدهی

تا 72 ساعت آینده موبایل تان قطع خواهد شد.


2روز پیش: مشترک گرامی.ما که با زبون خوش گفتیم پاشو برو بدهی ات را بده وگرنه بد

می بینی اساس!!


دیروز: مشترک بیشعور.مگر نمی فهمی می گوییم بدهکار هستی چرا قبضت را پرداخت

نمی کنی؟ حتماً باید قطعت کنیم تا حالت جا بیاد؟


امروز: مشترک بسی بسی گرامی،از ابن که بدهی خود را به صورت غیر حضوری پرداخت

کرده اید از شما کمال تشکر را داریم............   

پی نوشتیم : ما چون عقده نت داشتیم در هفته اخیر،کلی نوشته در ذهن مان هست واسه

همین زود زود آپ می کنیم.تا 2 هفته آینده هم نیستیم پس هر کی بیاد بیکار نمی مونه!

مارا مدتی پیش به یک بازی دعوت کردند بالاخره!! ما کلی ذوق کردیم ولی بس که نتونستیم

online بشویم نشد که بنویسیمش.الان احتمالا تاریخ مصرفش گذشته ولی ما قول دادیم

و می نویسیمش:

اگه بخوایم از صفر شروع کنیم (صفر ِصفرا!!) و یه جایی مستقر شیم زندگی کنیم، بعد خرد

خرد بخوایم تجهیز؟! شیم اولویت بندیاش چیه؟؟ کدومان که اگه نبودن یه مدتی میشه بازم

زنده موند!! و زندگی کرد؟

1) اولین چیزی که می فرمودیم برایمان اختراع کنن قطعا TV می باشد! البته به شرط ماه*واره

دیگر.و خب البته نباید کلاً صدا و سیمای ایران و سیروس مقدم اختراع شود چون ما اصلاً ازین

سریالهای درپیتی بدمانمی آید اساس!)

2)یک مرکز خرید دارای فروشگاههای لباس و کفش fashion و اینا کلی!

3)اینترنت و البته کامپیوتر

5)موبایل

6)لیدوکایین(بیحسی دندانپزشکی) تا ما بتوانیم مریضها را درمکان نموده و پول در بیاوریم

بسی!!

7)یک وسیله تیز برنده مثلاً چاقو اینا(خب لازم می شه زیاد!)

8) وسایل گرمایشی و سرمایشی یعنی کولر و بخاری و اینا ...

9)night club (ما این ور که در کفش ماندیم شاید اون ور بهش برسیم!!)

صمد به شهر می رود

اولا بگوییم ما تلفن خانه مان قطع بود و نمی توانستیم online شویم. و چون بسیار کودک

فهیمی می باشیم به دوستان مان سلام و می گوییم دلمان تنگیده بود برای بلاگستان اساس!

و می دانید ما الان کجا می باشیم؟ شهر رویاهایمان: تهران!! (ملت رویا دارند مثلا بروند لوس

انجلس خواننده شوند یا رویا دارند بروند در دانشگاه هاروارد پذیرفته شوند،ما هم رویا داریم

!!)

ما الان احساس صمد به شهر می رود داریم بعد دو سال شهرستان نشینی! و داریم با تک تک

سلولهای ریه هایمان ذرات دود و غبار و آلودگی را با لذتی بسی عمیق تنفس می کنیم و

حالش را می بریم اساس.الان در حال انجام عملیات خانه یابی می باشیم و امیدواریم موفق

شویم تا فردا کلکش رو بکنیم!

پی نوشت: ببخشید ما شماره تلفن خدایمان را گم کرده ایم می شود شما به ما بدهیدش؟

؟:((