ما چون کودکی هستیم همیشه فهیم، همیشه و همش در حال تفکر در اوضاع ملت می
باشیم.طبق معمول ما داشتیم فکرمی کردیم که ملت اطراف ما که البته همه شان آدم بزرگ
می باشند و خیر سرشان تحصیلات عالیه و اینا می کنند، هنوز خیلی خیلی رفتارهایشان
کودکانه می باشد.البته رفتار کودکانه چند جور می باشد! مثلاً کودکان خوراکی هایشان را
باهم تقسیم می کنند، باهم عشقولانه بازی و بدو بدو می کنند، خنگ و ساده و ناز هستند،
در مورد هم قضاوت نمی کنند اصلاً، اگه سر چیزی تو کله هم می زنند اپسیلون دقیقه بعد
همه چی یادشان می رود و هی باز می روند باهم بدو بدو می کنند، شاد و خوش خیال
هستند و اینا...اما همین کودکان گاهی بسیار لوس و نفهم می شوند! حرف حساب تو کله
شان فرو نمی رود اساس! چغلی همدیگر را پیش خانوم معلم شان و آقا ناظم شان می
نمایند، محض تفریح سیخ در یک جای بدن هم که در آن زیر میرهاست می کنند و اینا.....
.خلاصه این که رفتارهای کودکانه اطرافیان ما بیشتر از نوع دوم است متاسفانه..
فکر می کردیم اگر در دانشجویی ملت چرت و پرت می گویند و همش بدبین و الاغ هستند
از سر نادانی شان می باشد! یا این که هنوز رشد و تکامل یافته نمی باشند..ولی خب
الان هم که ملت دور ما بزرگ شده اند و هرکدام کوله باری از تجربه تو مخشان لول می
خورد،خیلی بهتر نیستند..بعله!
دیگر این که ما در مورد خودمان،همیشه بر کودک بودن مان آگاهی داشتیم..یعنی درون مان این کودکه وول وول می زده اساس..اما اخیراً نمی دانیم چی شده که بیرون مان هم کودک می باشد!! یعنی این که ما عینهو بنجامین باتن روز به روز بجای رشد مثبت، داریم رشد منفی می کنیم و هی همش بچه تر می شویم! اخیراً رفتارها و علایق و سلایق مان عینهو teenager ها شده،و جلف و سبک و شیطون شده ایم کلی!به قول بابایمان رفتارمان در حد یک پزشک متخصص نمی باشد،یعنی کلاً در حد یک دکتر این مملکت نمی باشد! فکر کنم دو سه سال دیگر بیایید اینجا ما جای نوشتن، اووو و اووو و (=صدای نی نی نوزاد) و باببا مامما بگوییم..بعله

