تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
curious case of wise child!!! (مورد عجیب کودک فهیم)

  ما چون کودکی هستیم همیشه فهیم، همیشه و همش در حال تفکر در اوضاع ملت می

باشیم.طبق معمول ما داشتیم فکرمی کردیم که ملت اطراف ما که البته همه شان آدم بزرگ

می باشند و خیر سرشان تحصیلات عالیه و اینا می کنند، هنوز خیلی خیلی رفتارهایشان

کودکانه می باشد.البته رفتار کودکانه چند جور می باشد! مثلاً کودکان خوراکی هایشان را

باهم تقسیم می کنند، باهم عشقولانه بازی و بدو بدو می کنند، خنگ و ساده و ناز هستند،

در مورد هم قضاوت نمی کنند اصلاً، اگه سر چیزی تو کله هم می زنند اپسیلون دقیقه بعد

همه چی یادشان می رود و هی باز می روند باهم بدو بدو می کنند، شاد و خوش خیال

هستند و اینا...اما همین کودکان گاهی بسیار لوس و نفهم می شوند! حرف حساب تو کله

شان فرو نمی رود اساس! چغلی همدیگر را پیش خانوم معلم شان و آقا ناظم شان می

نمایند، محض تفریح سیخ در یک جای بدن هم که در آن زیر میرهاست می کنند و اینا.....

.خلاصه این که رفتارهای کودکانه اطرافیان ما بیشتر از نوع دوم است متاسفانه..

فکر می کردیم اگر در دانشجویی ملت چرت و پرت می گویند و همش بدبین و الاغ هستند

از سر نادانی شان می باشد! یا این که هنوز رشد و تکامل یافته نمی باشند..ولی خب

الان هم که ملت دور ما بزرگ شده اند و هرکدام کوله باری از تجربه تو مخشان لول می

خورد،خیلی بهتر نیستند..بعله!

دیگر این که ما در مورد خودمان،همیشه بر کودک بودن مان آگاهی داشتیم..یعنی درون مان این کودکه وول وول می زده اساس..اما اخیراً نمی دانیم چی شده که بیرون مان هم کودک می باشد!! یعنی این که ما عینهو بنجامین باتن روز به روز بجای رشد مثبت، داریم رشد منفی می کنیم و هی همش بچه تر می شویم! اخیراً رفتارها و علایق و سلایق مان عینهو teenager ها شده،و جلف و سبک و شیطون شده ایم کلی!به قول بابایمان رفتارمان در حد یک پزشک متخصص نمی باشد،یعنی کلاً در حد یک دکتر این مملکت نمی باشد! فکر کنم دو سه سال دیگر بیایید اینجا ما جای نوشتن، اووو و اووو و (=صدای نی نی نوزاد) و باببا مامما بگوییم..بعله

ما گوسفند می باشیم

 

 آدمها کلاً موجودات پیچیده ای هستند.آن قدر پیچ پیچ در وجودشان و شخصیت شان هست

که هرکی بتواند خودش را بشناسد کلی هنرمند است،حالا فرض کن یکی شروع کند تو وجود

بقیه آدمها کوهنوردی کند و هی این پیچ پیچ ها را دور بزند و هی لایه لایه را کنار بزند..........

.....تا برسد توی توی توی یک آدم دیگر! 

خیلی وقتها سالها با یه بنی بشری دوست هستی ولی یهو یه نموره یه حرکتی ازش می

بینی که دوزاری ات می افتد همچی طرف را خوب نمی شناسی.یا حتی خیلی وقتها با یکی

مزدوج می شی و سالها باش سر روی یه بالش می گذاری(!!!) و nسال باش زناشویی

داری و زندگی می کنی..و چون تو زندگی نهایتاً یکی دوسال گل و بلبل است و بعدش

حوصله ملت از همدیگه و از زندگی روتین و روزمرگی و این چیزمیزهای فلسفی پوچ پوچی

سر می ره،شروع می کنن سر تو کار همدیگه کردن و هی مثلاً همدیگه رو بهتر موشکافی

کردن و شناختن و اینا و این حرفها.و خیر سرشون 10 سال رو که رد کردن احساس بهشون

دست می ده که بعله، من تورو بهتر از خودت می شناسم...ولی یهو یه روزی یه اتفاقی ی

ه جایی یه جوری پیش می یاد که می فهمن ای دل غافل! این بابا که من دارم خیر سرم

هرروز خدا باش همه چیزو share می کنم هنوز کلی برام غریبه است!! 

دیگه این که ما فکر می کنیم همون بهتر که آدمیزاد کله اش رو بیشتر از یه حد خاصی

(مثلاً 2 میلی متر) تو اوضاع جهان و زندگی و آدمیزادهای دیگه و حتی تو وجود خودش

فرو نکنه! کلاً همیشه آدمهای که زیادی می فهمن و زیادی شعور به خرج می دن بیشتر

رنج می برن.و هرچی آدم به طور کلی نفهم و بیشعور باشه و عینهو گوسفند سرشو بندازه

پایین زندگی اش رو بکنه،زندگی هم باش راحت تر پیش می ره!! بعله!

من خودم از وقتی گوسفند رو الگوی زندگی خودم قرار دادم، بهتر دارم کیف و حال زندگی

رو می کنم! قبلاً ها که شعور داشتم اساس، هی همش خیلی چیزها رو تیز ِ تیز می گرفتم،

دائم دپرس بودم ناراحت بودم نمی تونستم آدمها رو تحمل کنم!! این فهیم بودن زیادی هم

برا ما شده دردسر!! مرگ خودم! الانم فهیم هستم البته! ولی خودم رو عین خر مشهدی

عباس زدم به نفهمی! آآآآآآآآآآآآآی حال میده آآآآآآآآآآیییییییی حال می ده! یه مدت امتحان

کنین ضرری نداره.گزارش نتایجشو بیاین به منم بگین.خب من تازه شروع کردم به بیشعوری،

هنوز نتایجی که بدست آوردم reliable نیستن،یعنی مطالعه کوتاه مدت بوده و باید نتایج

موفقیت درازمدت هم داشته باشم تا این پروژه رو ثبتش کنم و اینا.خلاصه take care ملت.


ما خواهیم نوشت همیشه..

  دلمان براتون تنگ شده بود خیلی...ولی چیزی برای گفتن نداشتیم این مدت!! و الان آن

قدرحرف برای گفتن توی دلمان قلنبه می باشد که نمی دانیم کدام شان را بگوییم!!

ما اوضاعمان خیلی خیلی بهتر می باشد اخیراً.و به خودمان مسلط شده ایم..درس می -

خوانیم اساس!! و چون گوسپندی فهیم سرمان را می اندازیم پایین می رویم دانشکده بر -

می گردیم خانه.تازشم شغلی برای خودمان یافته ایم و داریم دوباره نان آور خانه خودمان

می شویم.البته هنوز پولهایی که کار کرده ایم به دستمان نرسیده ولی ...وای که برسد!!

کلی رخت و لباس باید بخریم برای خودمان! مردیم از بی پولی!

ما باز می آییم.می نویسیم باز .. کمی باید افکارمان را جمع و جور کنیم و اینا..ولی ما 

مطمئنیم که همیشه می آییم و می نویسیم.البته گاهی دیر دیر می شود.ولی خب به

هر حال می آییم.ما کفتر جلد بلاگفا هستیم اساس...

راستی کنسرت آریان آذر ماه می باشد و ما بسی دوستشان داریم هرچند مدتهاست

یا نمی خوانند یا چرند می خوانند..ولی خب فکر کنیم در این قحطی کنسرت خیلی این یکی

بچسبد.کسی نمی داند بلیط اش را کجا می شه خرید ارزان؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گرانش را

خودمان می دانیم خب!