ما الان از سر کار امدیم..ما خسته می باشیم بس که کار نکردیم!!
ما هرجا می رویم وسایل و لوازم ندارند...نمی فهمیم چه اصراری دارند
که ما را صبح زود بکشانند انجا تا پشت میز بشینیم و مریضها را با وعده
سر خرمن دک بنماییم؟
ما کلا با همه ادم ها متفاوت می باشیم.( مادرمان می گویذ ما کلا ادم
نمی باشیم!!)ما دوست نداریم دودره بازی کنیم..مابجای خوشحال بودن
از بیکاری و مفتخوری خود در سر کارمان، دلمان برای مریض هایی که
دندانشان درد می کند همش همش می سوزد چون وسیله در درمانگاه
نداریم تا دندانشان را تعمیر بنماییم!!..ما احساس می کنیم پتروس فداکار
هستیم!!ما کلا الاغ می باشیم![]()
راستی مادرمان هیچ چی شان نبود..البته فشار خونشان بالا هست
ولی اسکن اشتباه نشان داده بود و رگ قلبشان به شکر خدا باز باز بود
، ان هم بدون ترافیک!!
غرض گویا فقط چاپیدن یک ملیون وخرده ای تومان از جیبهای پرسخاوت
پدرجانمان بود!خدایا چوبکاری فرمودی مارا!! ما دربست نوکرت هستیم!
پ.ن : ما به توفیق اجباری کلی صبحها از سر بیکاری درس می خوانیم!!
پ.ن۲: ما دختر دایی مان دارد عروس می شود..باید زودتر سبک شویم!!

