ما الان از آرایشگاه می آییم.پشت لبمان عینهو بادمجان نرسیده شده است! اما ما با پررویی در خیابان ها راه افتاده ایم به گشت و گذار عید! تازشم همش همش باز هم رخت و لباس خریدیم!
تو هم مثل من عاشق بوی عید هستی؟ تو هم دوست داری دست فروشها رو دید بزنی؟تو هم دوست داری هر سال یه تنگ بلور جدید مد روزویک ماهی که رنگ باله هایش طبق fashion 2008 مشخص می شود بخری؟تو هم عاشق خرید عید هستی تا انجا که شور*ت و جورابت هم نوی نو باشد؟؟
تو هم هی مغازه ها را می گردی تا سبزه ات یک چیز خیلی ناز و تک و مامانی باشد؟(امسال سبزه ما شکل یک موش است!! سبزش که کردیم عکسش را می گذاریم)
*ما خانه تکانی هایمان را شروع کرده ایم...البته هی مامان خپلی مان زود شروع می کنند خانه مان را تکان تکان می دهند تا شب عیدی کارها رویهم تلنبار نشود و هی داداشی مان و بابا پیری مان همه جا را گندتر از روز اول می نمایند! ما جز کدام دسته ایم؟ هیچ کدام۱ ما نه کثیف می کنیم نه تمیز! البته مرتب خیلی می کنیم همه جارا!
مامان خپلی ما سیستم خیلی باحالی در نظافت دارد.این جوری که هی همش همه جا را با کمک دو سه تا کارگر می شورد و می سابد ولی همه چیز را ریخت و پاش می کند!
مثلا همه چیز کابینت را بیرون می ریزد تا ۵۰متری زیر ان را دستمال بکشد(ما می گوییم دارد لانه عنکبوتها را برایشان می تمیزد!) ولی بعدا یادش می رود وسایل را سر جایش بگذارد
زیر ها را می شورد و روها را بهم می ریزد!پس می فهمی که ما چه نقش مهمی در این وسط ایفا می کنیم..ما راه می رویم و همه چیز را مرتب و منظم سر جایش می گذاریم...ما کلی خانه دار و مرتب کدبانو می باشیم(وسواس هم نداریم!) تازشم دستپختمان کلی خوب شده است...(ما اصلا قصد ازدواج نداریم!!)

